نگاهی بر پارچه بافی ایران در دوران اسلامی

گرمینه بافت

بررسی در مورد صنعت و یا هنر پارچه بافی ایران در دوران مختلف اسلامی، به لحاظ وجود نمونه ها ی مختلف پارچه و همچنین بررسی متون تاریخی، جغرافیایی و سفرنامه ها که منابع مهمی در این خصوص به شمار می روند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. با بررسی این آثار و منابع می توان پارچه های این دوره را از نظر تکنیک بافت و اسلوب های تزئینی و مراکز بافت طبقه بندی نمود.
در مورد قدمت بافندگی، ابن خلدون دانشمند قرن هشت قمری چنین آورده است: "از آنجا که صنعت بافندگی بسیار کهن می باشد، عامه مردم آن را به ادریس که از اقوام پیامبران است نسبت می دهند و چه بسا که تحسین سازنده آن را هرمس می دانند." ( عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ج ۲، ترجمه محمد پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران۱۳۳۷،صفحه ۸۲۸)

سرزمین ایران از نظر دیدگاه پیشینه تاریخ بافندگی و نیز پیدایش و تکامل روش ها و ابزارها و تولیدات نساجی در تاریخ صنایع ملت ها، بی همتاست. موقعیت جغرافیایی ایران و پدیده های اجتماعی ایران همواره موجب آن بوده که این صنعت نه تنها از ایده های نوظهور مردم ایران بهره گرفته، بلکه تاثیر فرهنگ های مختلف چین، مصر و بین النهرین که پیوندشان با یکدیگر از طریق ایران انجام گرفته، در گسترش این صنعت نقش عمده ای داشته باشد.( فرشاد مهدی، تاریخ مهندسی در ایران، بنیاد نیشابور، انتشارات گویش، تهران، ۱۳۶۲، صفحه ۳۸۱)

بنا بر شواهد باستان شناختی، کهن ترین شیوه این صنعت در ایران، حصیربافی بوده، چنانکه در دوره "بزمرده" که دوره قدیم "تپه علی¬کش دهلران" است و تمدن آن مربوط به ۷۵۰۰-۶۷۵۰ قبل از میلاد است، آثاری از حصیر با شیوه بافت یکی از رو و یکی از زیر به دست آمده که جهت فرش کردن اتاق ها و یا پوشش سقف ها استفاده می شدند.( ملک شهیرزادی صادق، ایران در پیش از تاریخ، سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۷۵)
علاوه بر این دوک های نخ ریسی که باعث زایش صنعت بافندگی شد درکهن ترین جایگاه های باستانی ایران مانند تپه زاغه در دشت قزوین به دست آمده اند، شایان ذکر است که ابتدای استقرار در مکان مذکور، به اواخر هزاره هشتم و اوایل هزاره هفتم قبل از میلاد می رسد.( نگهبان عزت الله، گزارش مقدماتی در مورد عملیات حفاری منطقه سگزآباد، مجله مارلیک، شماره ۱، دانشگاه تهران و نگهبان عزت الله و حفاری دشت قزوین سال های ۱۳۵۰-۱۳۵۱، مجله مارلیک ، شماره ۲، دانشگاه تهران)

از دوره ایلام نیز پارچه ابریشمی با تکنیک بافت بسیار پیشرفته از ارجان به دست آمده که در موزه ملی ایران نگهداری می شود. قدمت این پارچه به اواخر قرن هشتم قبل از میلاد می رسد. علاوه برآثاری چون پارچه و یا ابزار بافندگی، آثار دیگری چون نقوش مهرها، مجسمه ها و نقوش برجسته که جامه ابر پیکرهای انسانی مجسم ساخته اند، منابع مهمی جهت بررسی پارچه بافی در دوران مختلف محسوب می شوند. به عنوان مثال نقوش برجسته تخت جمشید و یا نقوش کاشی های لعابدار شوش، علاوه بر نوشته های هرودوت و گزنفن، منابع ارزشمندی جهت شناخت صنعت پارچه بافی در دوره هخامنشی به شمار می روند. پارتیان نیز در زمان اقتدار خود، نساجان ماهری داشتند. در این دوره ابریشم از چین به ایران وارد می شد و پس از بافت، پارچه ها به کشورهای دیگر صادر می شد.
از دوره ساسانیان که یکی از باشکوه ترین ادوار هنری ایران است، تعداد قابل توجهی پارچه ابریشم به جا مانده که درموزه ها وکلیسا های اروپایی نگهداری می شوند. در این دوره پارچه بافی ایران به ویژه ابریشم بافی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و شهرهای شوش، شوشتر، جندیشاپور و ری دارای معتبرترین کارگاه های پارچه بافی بودند. بنابر اعتقاد برخی از مورخین، علت رونق این کارگاه ها به ویژه کارگاه های خوزستان، وجود هنرمندان بافنده ای بود که شاپوردوم درپی حمله خود به روم آنها را به ایران آورد و در شهرهای مختلف خوزستان اسکان داد و در پی این استقرار، بزرگترین کارگاه های حریر بافی دراین مراکز دایر شد.( مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۴۴، صفحه ۲۵۴)